زیاد نمونده تا عروسی.

هنوز یه سری خرت و پرت آشپزخونه رو نخریدم.

مثلا چای صاف کن. چاقو تیزکن. و چیزهایی از این دست. 

مامان گفته یه جا می خرمشون. تو دیگه بهشون فکر نکن.

پرده ی خونه رو هم هنوز نخریدیم. چون هنوز کلید خونه رو نگرفتیم! 

(اندازه ی پرده ها رو نمی دونیم.)

دسته گل عروسیم رو هواست. گلفروشی تشریف نبردیم اصن!

از جمله کارهای لنگ عروسی ام میشه به عدم تکمیل گیفتها و نبود دسته گل و مشخص نبودن تکلیف ماشین عروس اشاره کرد. 

کارهای خونه کلا معوق شده. چون کلید نداریم. بعد از عروسی میریم خونه مون رو می چینیم. 

اینکه خیلی از کارها آروم آروم ردیف شدن خیلی خوبه. البته اگه این کلید رو بگیریم و خونه مسئله اش حل بشه خیلی حالم خوب میشه.


برچسب‌ها: عروسی
+ نوشته شده در  93/05/05ساعت 15:9  توسط دل آرام  | 

ملالی نیست جز دوری اش.

هر چی به عروسی نزدیکتر میشیم استرسم بیشتر میشه. نه از بابت مراسم. بلکه از بابت اداره و تغییراتش و بی ثباتی هاش و مرخصی که نمی دونم این مدیر جدید چه طوری باهاش برخورد می کنه.

نمی دونم مدیر مزخرف قبلی که عادت به بدگویی پشت سر همه داره راجع به ماها چی منتقل کرده.

نمی دونم تا هفته ی دیگه ما به جایی منتقل میشیم یا نه.

نمی دونم چه جور آدمیه این مدیر جدید.

هزارتا نمی دونم.

و دلی که این روزها با یه ساعت ندیدنش می ترکه. هر چی می گذره طاقت من کمتر میشه. دوست ندارم از پیشم بره.


برچسب‌ها: عروسی
+ نوشته شده در  93/05/05ساعت 9:0  توسط دل آرام  | 

اوایل با خودم فکر می کردم چرا این خواهرشوهر هنوز ازدواج نکرده. اوایل خیلی مهربون برخورد می کرد بعد کم کم ذات خودش رو نشون داد.

اوایل دنبال یه گزینه ی خوب بودم که شوهر کنه و خوشبخت بشه.

الان می بینم هر مردی بیاد سمتش با رفتارش باعث میشه مرد بره و برنگرده. 4 تا فحش آبدار هم بهم بده و بره!

اوایل فکر می کردم بر اثر قضای روزگار و بدشانسی جفت مناسب سر راهش قرار نگرفته.

ولی الان کم کم به این فکر می کنم که چه آدمهایی تو این 40 سال سر راهش بودن و می تونستن در حقش لطف کنن و باعث تغییر رفتارش بشن تا اینی نباشه که الان هست.

کسی که رو به روی عروسشون با پدر و مادر خودش بد و تحقیرآمیز برخورد کنه، برای من عجیب ترین آدم دنیاست.  و تحمل ناپذیره این رفتارش. 

با همه ی این حرفها شب قدر براش دعا کردم که از این چاه گمراهی بیرون بیاد. دعا کردم شوهر خوبی قسمتش بشه. 


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/05/04ساعت 15:0  توسط دل آرام  | 

تا عروسی چیزی نمونده.

بیشتر از عروسی استرس حرفهای نامربوط خواهرشوهر مجرد 40 ساله ام رو دارم که وصله ی ناجور این خانواده است و نمی دونم به کی رفته این اخلاقهاش.

اگه راهکاری برا بریدن زبونش دارید می شنوم. البته خیلی زیر پوستی و تمیز می خوام تا آخر عمرش زبونش ببره.


برچسب‌ها: عروسی
+ نوشته شده در  93/05/04ساعت 9:26  توسط دل آرام  | 

کم کم دارم وسایل تزئینی خونه مون رو درست می کنم. 

بابت ماه رمضون و مریضی که داشتم روندم مورد رضایت نیست. خیلی کند و آروم پیش میرم.

خدا خودش کمک کنه.


برچسب‌ها: عروسی
+ نوشته شده در  93/04/31ساعت 10:58  توسط دل آرام  | 

مطالب قدیمی‌تر