X
تبلیغات
یادداشت های دل آرام
من همیشه باور داشته ام

که در طبیعت زیباتر از زن وجود ندارد ...

گابریل گارسیا مارکز

برچسب‌ها: خدا
+ نوشته شده در  93/01/31ساعت 11:23  توسط دل آرام  | 

این هفته تولد "آقای عزیز" رو قراره بگیریم.

لباس چه رنگی بپوشم خوشش بیاد؟


برچسب‌ها: آقای عزیز
+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 10:13  توسط دل آرام  | 

نوشتن اینقدر لامصب لذت داره که وقتی می نویسی انرژی می گیری.

امروز بعد از نزدیک دو ماه وقت کردم سری به داستانم بزنم و بنویسم. حس خوبی بهم داد.

کی بشه این خریدها تموم بشه من راحت بشم!


برچسب‌ها: داستان
+ نوشته شده در  93/01/28ساعت 0:24  توسط دل آرام  | 

این بار هم با بقیه ی دفعات فرقی نداشت.

بی حوصله بودم. دلم نمی خواست یه آدم جدید ببینم و باز همون دور تسلسل ناخوشایند تکرار بشه و از همدیگه خوشمون نیاد.

ولی خوب این دفعه رو هم مثه دفعات قبل گذاشتم بیاد و ببینمش.

باقی تو ادامه ی مطلب گذاشته شده.

به بعضی از دوستام رمز میدم بخونید.


برچسب‌ها: آقای عزیز
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  93/01/27ساعت 8:27  توسط دل آرام  | 

تو نوشهر و چالوس آتلیه و آرایشگاه خوب می شناسید؟

آرایش عروس چیزی که مدنظر من هست، یه گریم ساده و طبیعیه. آرایش سنگین دوست ندارم.


برچسب‌ها: عروسونه
+ نوشته شده در  93/01/26ساعت 10:2  توسط دل آرام  | 

 

مقنعه صورتی خریدم و امروز سر کردم.

همکارم میگه:"به به مقنعه عروسونه."

:)


برچسب‌ها: عروسونه
+ نوشته شده در  93/01/25ساعت 12:56  توسط دل آرام  | 

ما هنوز خرید عروسی نرفتیم.

از این خریدها که میرن حوله و چمدون و ... می خرن.

غصه ام گرفته. من خیلی سخت خرید می کنم. حتما باید همه جا رو ببینم با دقت خرید کنم. الانم کارمون خیلی زیاد شده. رئیس هم انگار حسودی اش شده یا درد دیگه ای داره به جای اینکه درک کنه ما کار داریم دوبله سوبله نگهمون می داره برا کارایی که میشه فردا انجام داد.

 


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 12:12  توسط دل آرام  | 

"آقای عزیز" والیبال ساحلی بازی می کند.



برچسب‌ها: آقای عزیز
+ نوشته شده در  93/01/23ساعت 7:49  توسط دل آرام  | 

آقای عزیز دیشب میگه:"کجا بودی این همه مدت؟"

 


برچسب‌ها: آقای عزیز
+ نوشته شده در  93/01/20ساعت 10:30  توسط دل آرام  | 

باورت بشود که آدمها رفتنی اند.

تا وقتی هستند مهر نثارشان کن.

 

پ.ن: امروز سومین همکار رو تو سال ۹۳ تشییع کردیم. خدایش بیامرزد. پسرک تازه داماد بود. زیر سی سال.

خدا به خانواده اش صبر بده.


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/01/20ساعت 8:25  توسط دل آرام  | 

دلتنگی هم از اون چیزهای بدِ بدِ


برچسب‌ها: تو
+ نوشته شده در  93/01/19ساعت 16:23  توسط دل آرام  | 

عکاس تهران باشید.

کار جالبیه.



برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/01/19ساعت 7:56  توسط دل آرام  | 

آی آدمهایی که برای همه بدخواهید. دنیا هم برای شما بدخواه است. شک نکنید.

کم نبودند آدمهایی که برام بد خواستند و بدخواهی شان به خودشان برگشت.

- یکی از فامیلامون وقتی مامان زنگ زده بود برا جشن عقد دعوتشون کنه بلافاصله گفته بود:"دوست بودن؟" خیلی بهم برخورد. احمقیت تا چه اندازه باشه که به خودت اجازه بدی تصورات بد و مزخرفی که ریشه و اساسی نداره بچسبونی به یکی. دسته جمعی برا عید دیدنی اومدن که بار فضولی شون کاهش پیدا کنه ببینن من با کی ازدواج کردم. از دعاهایی که برا خوشبختی ام می کردن بوی این میومد که همچنان فکر می کنن دو سه سالی بوده ما با هم دوست بودیم. البته من ایمان دارم که ظن بدشون به خودشون برمی گرده. نشاشیدن ولی شبشون درازه. 


- تو کل عید فامیلمون که صد سال بود ندیده بودیمشون دسته دسته حمله کردن بیان ببینن بالاخره به کی "بله" دادیم! یه جوری به "آقای عزیز" خیره شده بودن که ترس برش داشته بود بنده خدا. :)))

- بعد از اینکه "آقای عزیز" پیداش شد و کم کم حس کردم همون آدمیه که می خواستم، به این قضیه ایمان آوردم که "هر چیزی با هر کم و کیفی از خدا بخوای یه چیزی می ذاره روش و بهترش رو بهت میده. یه سری خصوصیاتی که تو کره ی مریخ هم پیدا نمی شد و من خوشم میومد ایشون دارن."

- دو سال پیش تمام خصوصیاتی که دوست داشتم مرد زندگی ام داشته باشه لیست کردم. ریز به ریز. به خدا اعلام کردم که اینا رو می خوام. شما هم همین کار رو انجام بدید. هر چند به نظرم کمی دیر شد و دو سال طول کشید تا "آقای عزیز" پیداش شد، ولی همین که هست و اومده نشون میده که این روش جواب میده.


برچسب‌ها: تو, خدا
+ نوشته شده در  93/01/19ساعت 7:11  توسط دل آرام  | 

آقای عزیز(اسم جدید "تو") اینطوری که اطرافیان میگن اینقدر به لحاظ چهره و ظاهری شبیه خودم هست که مثل خواهر برادر هستیم.

دیروز تازه شناسنامه هامون رو از محضر تحویل گرفتیم.

عاقد می گفت:"شما عید نمی خواستید برید مسافرت؟ شناسنامه لازمتون نمی شد؟"

گفتیم:"نه. مهم این بود که عقد کردیم. شناسنامه واسه چی می خواستیم؟"

یه لحظه هم به این فکر نکردیم که ممکنه بهمون بگن :"شناسنامه لطفا."

 


برچسب‌ها: تو
+ نوشته شده در  93/01/17ساعت 12:38  توسط دل آرام  | 

یه روز از روزای خدا یکی اومد در خونه رو زد.

تق تق.

نشست رو به روم. حرف زدیم. چیز خاصی نگفتیم. وقتی رفت، ازم پرسیدن "چه طوری بود؟" 

گفتم:"چشم و ابروش خوشگل بود."

پیغام فرستاد که "نظر شما چیه؟"

بعدش حرفهای اصلی کم کم زده شد. بعدشم عقد کردیم:)))))))))))

البته نه این راحتی.

خیلیا می گفتن خیلی راحت اتفاق می افته و فلان.

راحت نبود. هنوزم برام راحت نیست و از ادامه ی راه و چیزهایی که سر راهمون داریم واهمه دارم ولی خوب یه جورایی از یه جایی به بعد توکل کردم به خدا و اعتماد کردم به خدا. دل رو زدم به دریا.

صلاح نمی دونم جزئیات رو شرح بدم. اصرار نکنید. جز یه چند تا دوست خاص چیزی نخواهم گفت.


برچسب‌ها: تو
+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 16:39  توسط دل آرام  | 

میگن وقتی دلت سوخت خدا جواب دل سوخته ات رو میده.

رو نوشت به اون نفهمی که یکی دو ماه پیش برام کامنت گذاشت و دلمو سوزوند.

منتظر چوب خدا باش که بعد از دل سوزوندن جنابعالی خدا "تو" رو برام فرستاد. از من به تو نصیحت :"دل نسوزون. چوب می خوری."


برچسب‌ها: خدا
+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 11:18  توسط دل آرام  | 

بابت تبریکهاتون ممنون

در اولین فرصت جواب کامنت میدم.

تازه رسیدم تهران و فرصت نشده بیام نت.



برچسب‌ها: خدا
+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 9:24  توسط دل آرام  | 

عروس شدم.
برچسب‌ها: عاشقانه
+ نوشته شده در  92/12/28ساعت 9:51  توسط دل آرام  | 

خیلی وقتها خدا همین توی تنت، توی دلت نشسته و دارد زجر کشیدنت را، صبوری ات را، مهربانی ات را، آزار دیدنت را می بیند.

او هم همراه توست.

یک روز هم جواب همه ی صبوری هات را با مهر می دهد.



برچسب‌ها: خدا
+ نوشته شده در  92/12/18ساعت 8:33  توسط دل آرام  | 

شمال هوا خوب بود.

به محض اینکه راه افتادیم بارون زد.

امیدوارم کمردرد نگیرم امروز.


برچسب‌ها: روزگار, سفر
+ نوشته شده در  92/12/17ساعت 11:9  توسط دل آرام  | 

مطالب قدیمی‌تر