یه چیزی که می تونه به زندگی و روابط آدمها کمک کنِ اینه که ما یاد بگیریم وقتی از رفتار کسی ناراحت میشیم بهش بگیم و سعی کنیم قضیه حل بشه.

 


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/09/05ساعت 11:6  توسط دل آرام  | 

لباس نوزادی که دارم می بافم، تا وسط شکمش فکر کنم رسیده!

هر چی جلوتر میره تعداد دونه ها بیشتر میشه(لباس فون میشه) دیرتر پیش میره.

 


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/09/05ساعت 8:36  توسط دل آرام  | 

موقعیتی که اینجا نوشته شده، فکر می کنم حداقل یه بار برا هر دختری تو این کشور اتفاق افتاده.

نمی فهم چرا تو بدترین حالتها و شلوغی ها اتفاق می افته.

البته از این دست اتفاقها تو فضای مجازی هم کم اتفاق نمی افته.

بعضی از این آقایون همه جا مزاحمن. حتی تو وبلاگ خودت و فضای خودت.

این قسمت متن رو دوست داشتم:

"حالا این ها را گفتم که اگر احیانا پسری؛مردی؛اهلِ ذکوری اینجا را خواند بداند یک شوخیِ بی مزه اش ؛یا چه میدانم شیطنتِ جوانی اش می تواند به قیمت لرزه انداختن به جانِ یک دختر تا سه روز و دو شب تمام بشود.می تواند آنقدر آن دختر را تحت فشار قرار بدهد که زیر گردنش از دردِ روح کبود شود.تا اگر مردی این ها را خواند یادش باشد این کار ادب نیست،فرهنگ نیست.اصلا در هر ساعتی ؛روز یا شب..با هر پوششی محجبه یا غیر...زیبا یا زشت.اجازه بدهید امنیت روانیِ کسی به خاطرِ عقده هایِ درونی ما متزلزل نشود وقتی دارد به خانه اش برمی گردد.اصلا من نمی فهمم؛چه طور وقتی پایِ مرتفع کردنِ نیازها و آغشتگی هایِ آغوش ها به میان می آید همه ما روشنفکریم،به برابریِ حقوق ِ زن و مرد حتی قبل از ازدواج معتقدیم آن وقت ظرفیت دیدن یک دختر در شب را نداریم؟حالم خوب نیست.همه این ها دارند تویِ سرم می چرخند.آشفته ام و با اینکه دلم نمی خواهد همه را از یک چشم ببینم؛ولی اجازه بدهید بنویسم که چه قدر این چند ماهه فشار بیخِ گلویم بوده .و توضیح بدهم که چه قدر از تمامِ مردانی که می شناسم و نمی شناسمشان آزرده ام ."

از ولاگ آقای کیوسک


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/09/03ساعت 14:35  توسط دل آرام  | 

پرسپولیس برد.

سالها بود برد و باخت نداشت این بازی مسخره.

دیروز به آقای عزیز گفتم :"بخواب اگه خسته ای. بی خیال بازی. مساوی میشن. یهو نیمه ی دوم جریان عوض شد."

پ.ن: داریم برا یکی سیسمونی جور می کنیم. خودم دارم براش لباس قلاب بافی می کنم چون وضع مالی ام آشفته است. اگر کمکی می تونید بکنید ممنون میشم. یه جهیزیه هم عمه خانم داره جور می کنه که نمی دونم الان تو چه وضعیتیِ. خودم پول ندارم روم نمیشه بزنگم بپرسم. اگه دستتون می رسه کمک کنید.


برچسب‌ها: روزگار
+ نوشته شده در  93/09/03ساعت 7:52  توسط دل آرام  | 

شاید اگه علم تو کشورمون بیشتر سیطره داشت خیلی چیزها بهتر پیش می رفت.

مثلا اگه روانشناسی بیشتر تو جامعه مون ریشه دوانده بود رفتارهای بیمارگونه ی آدمها سریعتر کشف می شد و هم خودشون درمان می شدن، هم جامعه از دستشون خلاصی پیدا می کرد.

شاید اگه تو استخدام آدمها به این مسئله توجه می شد که یه بیمارج---سی رئیس یه قسمت بزرگ نشه خیلی از فجایع موجود تو ادارات اتفاق نمی افتاد.

ولی خوب واقعیت اینه که مسائل مالی و دزدی ها هم تو ادارات بررسی نمیشه. ما دلمون خوشِ. طرف هر جا به جایی مالی دلش خواسته کرده، به یه عده ای هم حق حساب داده که مزاحم کارش نباشن.

طبعا وقتی این آدم کثیف رو از اون مقام برمی دارن، مابقی حق حساب گیرها پاشون گیرِ و هیچ وقت نمی ذارن ماجرا اون جوری که هست عیان بشه.

اینکه یه نفر تو یه اداره ی کوچیک این همه کار غیرقانونی بکنه و آب از آب تکون نخوره، و هیچ کس جرات برملا کردنش رو نداشته باشه، نشون میده تو ابعاد بزرگتر اگر این بی قانونی ها، دزدی ها و ناموس دزدی ها اتفاق بیفته، آدمهای ذی نفع قوی تری را تحت پوشش قرار میده، و خوب اونا نمی ذارن اصل ماجرا رو بشه.

وقتی به این چیزها فکر می کنم، ذهنم می خواد بترکه.

این وسط بیت المالی بوده که حیف و میل شده. مردهایی بودن که زنهایی رو با پول بیت المال تصاحب کردن.

نمونه اش اون آقاهه که فلان زن مطلقه پرستار، زن صیغه اش بود و هست. حقوقش هم به طرز غیرقانونی خیلی از همه بالاتره. چون زن صیغه ای آقای فلان بوده و هست.

جالبه که از جیب مردم نفقه ی زن صیغه ای میده.

به قول دوستی که می گفت:"امام حسین گفت :"شکمهای شما از حرام پُر شده." و اینا اینقدر پول بیت المال رو خوردن ترکیدن."

 


برچسب‌ها: همکار
+ نوشته شده در  93/09/02ساعت 12:47  توسط دل آرام  | 

مطالب قدیمی‌تر