خیار سرکه
این روزها دلم کاشان می خواهد.
سردابهای سرد خانه های قدیمی اش را می خواهم. یک تشک پنبه ای نرم بیندازم و زیر لحاف بخوابم.
و بعد یه کاسه خیار سرکه بخورم و هی دلم ضعف برود و لبهام از ترشی سرکه سفید شود و یک تکه نان توی دهانم بگذارم و باز به خوردن خیارهای ترش توی سرکه ادامه دهم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۳۰ ساعت 15:16 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.