یه دیگ پلو!
یه وقتایی می شنوم از این طرف و اون طرف که بعضی ها که ازدواج کردن خیلی قیافه می گیرن که ما یه زندگی رو می چرخونیم و اینا !
یه جوری می گن ما آشپزی و فلان می کنیم که انگار تو که خونه بابات هستی بی عرضه ای .
خونه داری آسون نیست حرفی تو این مسئله ندارم خیلی هم کار وقتگیر و خسته کننده ایه چون تکراری می شه . آشپزی هم اگه بخوای همه اش روی یه فرمول خاص غذا بپزی کار خسته کننده و بی خودی می شه .
چیزی که باعث شد به این مسئله فکر کنم این بود که مهمون داشتیم مامان و بابام با کل مهمونها رفتن بیرون من نرفتم چون گفتم کار دارم منتها تنها کاری که کردم این بود غذا درست کردم برا ناهار مهمونها ! اول قرار بود من فقط خورشت بپزم و برگرن خودشون بقیه اش رو بپزن ولی دیر برگشتن من یواش یواش همه کارا رو کردم . و به کارای خودم نرسیدم .
اول خورشت پختم . بعدش مخلفاتش رو اضافه کردم و دورچین غذا رو درست کردم . آب برنج رو گذاشتم . منتظر مامان شدم نیومدن . هر چی هم زنگ زدم کسی جواب نداد . گذاشتم آب جوش آمد نیومدن . برنج رو هم ریختم تو آب و آب کش کردم و دم کردم . بازم نیومدن.
یه دیگ برنج بود .
تو بالکن روی پلوپز پختمش . یه قبلمه بزرگ هم خورشت بود وسط گاز رو کلا گرفته بود .
حالا مثلا اینکه بعضی دوستام بهم پز می دن که ما آشپزی مون فلان است و فیصال است و تو ازدواج نکردی عرضه نداری و اینا رو اصلا نمی فهمم .
اگه کسی بلد باشه روی کارهای روزمره اش مدیریت کنه و این همه کار رو توی شبانه روز سامون بده خونه داری و آشپزی رو هم می تونه خیلی خوب از پسش بربیاد .
به خواهرم می گفتم دلیل اینکه بعد یه سال از اینکه من از وزارت بیرون آمدم بهم زنگ زدن گفتن برگرد این نبود که تو یه سال کارشون مونده بود . کارشون انجام شده بود ولی اون طوری که من به کار سر و شکل داده بودم و سر و سامونش داده بودم خودشون تنونستن از پسش بربیان .
دقیقا اینجا هم همینطوریه .
از نیمه مرداد من اینجام . و کل کار رو حدود اواسط شهریور تحویل گرفتم . یعنی شهریور به طور کامل به من تحویل شد .
آخر شهریور فرصت کردم کشوهای میزش رو ریختم بیرون . دنیا دنیا کار سنواتی از تو کشوهاش بیرون آوردم و انجام دادم .
همه چیز رو طبقه بندی کردم . مرتب کردم . یه دنیا کاغذ دور ریختم . کشوها رو خالی کردم .
کارم رو جوری تنظیم کردم که 5شنبه ها تمام کشوهام رو بریزم بیرون مرتب کنم کار عقب افتاده نذارم . هر کاری تو کشوم می مونه سریع پیگیری می کنم درست بشه .
کارهای اضافه برسازمان هم می تونم انجام بدم . در حالیکه نفر قبلی با ساپورت کامل معاون کارهاش رو انجام می داده و تمام کشوهاش پر از درخواستهایی بود که مدتها بود خاک خورده بود . درخواستهایی که من رفع و رجوعشون کردم .
الان معاون تعجب می کنه که من تنهایی همه چی رو مرتب می کنم وقت اضافه هم پیدا می کنم گاهی تو اینترنت چرخی می زنم و دانلودی و وبگردی و چتی چیزی هم می کنم . هر وقت معاون یه چیزی می گه می گم بذار برنامه اش رو امروز دانلود می کنم نصبش می کنم ببینی .
دیروز اولین بار بود که یکی از کارامو اشتباه کردم . به معاون گفتم یه گندی زدم بیا درستش کنیم ! می گه تو هیچ وقت گند نمی زنی . حالا بیا ببینم . گفتم خوب دیگه هر ادمی درصد خطایی داره منم اشتباه ممکنه بکنم . خدا که نیستم ؟ درستش کرد . گفت این اشتباه تو در مقابل اون اشتباه هایی که اون قبلیه می کرد هیچی نیست . هزار بار پشت سرت هم گفتم کارت خیلی درسته . اینقدر ازت تعریف کردم رئیس می گه چه جوریه همه اش می گی این خیلی سریع و بادقت کار می کنه ؟ !
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.