از اصفهان تا کاشان این ماشین محترم ، جیگیلی کوچولوی من خوب بوده ها !

ظهر بابا رسیده کاشان .

شب خواستن راه بیفتن از خونه مادربزرگم تا میدون جهاد که رفتن جوش آورده خوب نشده که نشده !

الانم دو تا پسر عمه هام که مکانیکن و واردن به ماشین کل موتور رو ریختن پایین ببین چه مرگشه .

منم دیشب یه قابلمه لوبیا پلو پخته بودم . درسته گذاشتم تو یخچال .

اصن اشتهام کور شد.

علی یه بشقاب خورد رفت خوابید .