چه حیونی رو چرا دوست داری؟!
"چه حیونی رو چرا دوست داری؟!"
عارضم به خدمتتون که اینجانب بایستی دامپزشک می شدم و میرفتم تو باغ وحش استخدام می شدم یا می رفتم تو جنگلهای آمازون یا جنگلهای حفاظت شده! برای اینکه هر حیونی می بینم کلی جیغ می زنم و ذوق می کنم و قربون حیونها میرم!
چند تاشو محض نمونه میگم.
فیل: بزرگی اش باعث کم شدن سرعت حرکتش شده و خیلی بامزه است! خصوصا بچه اش که حدود دو سال هم تو شکم مامانش می مونه! واااااااااااااااااااااای هیچی اندازه ی یه فیل کوچول منو به وجد نمیاره.
نهنگ قاتل: اگه یه روزی برم یه دونه از این پارکهای آبی میرم پیش یه نهنگ قاتل و می پرم روش! بعدش هی ماچش می کنم تا وقتی که لیز بخورم منو بندازه تو آب. عاشقشم. فوق العاده است.
دلفین: وااااااااااااااااااای. اصن نمیشه گفت چه قدر دوستش دارم. عالیه عالی.
موش کور: اصن موجود به این قشنگی و جالبی دیدید تو عمرتون؟ اینقدر خوشگله با اون دماغ بامزه اش.
ماهی اسکار: با اینکه گوشتخواره ولی خیلی مظلومه. با اون چشمای مهربونش وقتی نگاهت می کنه. آخ داغ دلم تازه شد. یه اسکار داشتم اسمش اُسی بود. اولش که کوچولو بود نارنجی بود گفتم این اُسی منه. هر روز می رفتم بغل آکواریوم قربونش می رفتم. اگه منو اطراف آکاواریوم می دید بدو بدو میومد بالای و شروع می کرد روی آب دم تکون دادن. آخی دلم براش یه ذره شده. عاشقش بودم. دخترکم. عزیزکم. ای وای.
دیگه بسه.
:)
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.