از اون روزی که تصادف کردم به یه مسئله ای فکر می کنم .
به اینکه تا چه حد قانون و مسائلی که توی اون پیش بینی شده ما رو از انسانیت دور کرده ؟
آبان اذر عزیز بهتر می تونه بگه چون کاملا مسئله رو لمس کرده تو دادگاه ها .
اینکه این خانم فکر می کنه هیچ احوالپرسی نباید از من بکنه و تو تمام این مدت فقط دو تا پاکت آبمیوه دوزاری برا من خریده و گفته که شما دیه می گیرید باقی هزینه ها به من هیچ ربطی نداره تا چه حد تقصیر قانون این جامعه است ؟
ایشون به صرف اینکه من ماه ها بعد دوزار ده شاهی دیه می گیرم تمام هزینه های گچ گرفتن و پانسمان کردن و ویزیت دکترم رو انداخته گردن من .
کاری ندارم خدا رو شکر که من محتاج دوزار پول اون نبودم می تونستم هزینه های درمانم رو بدم ، ولی هستن آدمایی که یه تصادف این مدلی و هزینه های درمان پدر صاحابشون رو در میاره .
من خودم با این مریضهای تصادفی برخورد دارم . اگه نگم هر روز هفته ای یه بار یه مراجعه کننده دارم که تصادف کرده و برای هزینه های پلاتین و پین و سرمته و فلان رفته چند میلیون قرض کرده ، پول صرفی گرفته یا با هزار بدبختی پولش رو جور کرده .
همیشه هم دلم براشون می سوزه .
تو بیمارستان همون شب دوم به مامانم گفتم : عوض دلسوزی ها و کمکهایی که به مریضهای تصادفی مون کردم اینجوری شدم ؟ خدا رحم کرد که تمام تلاشم رو کردم اذیت نشن . وگرنه اگه آه و نفرین پشت سرم بود معلوم نبود چی می شد؟
به نظرم یه جورایی کسی که تصادف می کنه با کسی و مقصره یه وظیفه انسانی هم داره .
که خیلی ها به خاطر اینکه فکر می کنن مریض از بیمه دیه خواهد گرفت طلبکار هم می شن .
این خانم دقیقا طلبکار شده .
روز 29 اسفند دایی ام با یه موتور با چراغ خاموش که از تو یه فرعی امده بود بیرون تصادف کرد . یه پسر بچه 12 ساله بدون گواهینامه .
همه چیز طوری بود که خیلی راحت دایی ام می تونست از پسرک شکایت کنه بابت خسارتی که به ماشینش زده .
ولی دایی ام پسرک رو برد بیمارستان لبش رو بخیه زد و با چند تا کمپوت و آبمیوه فرستادش خونه . گیر داده بود برم موتورش رو تعمیر کنم . چند نفری بهش گفتن بی خیال شو . اون مقصر بوده تو وظیفه انسانی ات رو انجام دادی .
بالاخره اینقدر بهش اصرار کردن و گفتن حقی گردنت نیست گفت باشه بهش زنگ نمی زنم .
تمام مدت دل رحمی دایی ام رو با این خانم مقایسه می کنم .
اگه بگیم پرستاره و پرستارها بی رحم می شن و عادی می شه این چیزا و احوالپرسی حالیشون نیست دایی ام هم دکتره اتفاقا تو حرف خیلی بی خیال به نظر میاد نسبت به بیماری و زخم و زیلی شدن ولی حق الناس گردنش نمی مونه .
من یه سوال دیگه هم تو ذهنم وول می خوره .
این دردی که می کشم با پول دیه ای که شرکت بیمه به من بده حق الناسش از گردن اون زن ساقط می شه؟
چون هیچ آرامشی براش نیست . دقیقا من یه ماهه شبها نمی خوابم . بیشترین خوابی که کردم شاید دو ساعت پشت سر هم نشده .
وصله وصله می خوابم . آدم کینه ای نیستم که بگم نمی بخشمش .
ولی این برام یه معضل شده که اگه به کسی آسیب جسمی برسونیم یا از نظر روحی اذیتش کنیم و هیچ تلاشی هم نکنیم که ببخشه ما رو این داستان حق الناسش چه جوری می شه ؟
پ.ن:
تقریبا هر کسی منو می بینه می گه خدای من ! از بین رفتی ! چند کیلو لاغر شدی ؟
من نمی دونم چند کیلو ! ولی فک نمی کردم این بی اشتهایی ام اینقدر لاغرم کرده باشه .