میمیرم، میمیرم واسه برق چشمات

چشمای من خواب چشماتو دیده
غم از دلم با دیدنت پریده

ناز نگات ای همه هستی من
دوست دارم ای از خدا رسیده

عاشقمو به عشق تو اسیرم
بیا که بی تو از زندگی سیرم

بگو بگو، تو هم اسیرِ عشقی
تا که واست جون بدم و بمیرم

میمیرم، میمیرم واسه برق چشمات
میمیرم واسه ناز نگات

میمیرم، میمیرم واسه خندیدنت
میمیرم تا بشم فدات

میمیرم میمیرم میمیرم میمیرم

باز سر راهتو من میگیرم
جسارتی کردم و سر به زیرم

لحن نگاهت میگه دوستم داری
خدایا حاضرم براش ….. بمیرم

میمیرم، میمیرم واسه برق چشمات
میمیرم واسه ناز نگات

میمیرم، میمیرم واسه خندیدنت
میمیرم تا بشم فدات

میمیرم میمیرم میمیرم

میمیرم، میمیرم واسه برق چشمات
میمیرم واسه ناز نگات

میمیرم، میمیرم واسه خندیدنت
میمیرم تا بشم فدات

میمیرم میمیرم میمیرم

میمیرم، میمیرم واسه برق چشمات
میمیرم واسه ناز نگات

میمیرم، میمیرم واسه خندیدنت
میمیرم تا بشم فدات

میمیرم میمیرم میمیرم

میمیرم میمیرم میمیرم

یه چیز خیلی خیلی خیلی خیلی خوب داشت .

این سی دی شهرام شکوهی .

فک کنم از بس من براش ذوق کردم و خوشم اومد ازش و دلم می خواست تا آخر سفر هی اینو گوش بدم برا همین ماشینمون خراب شد .

تو ماشین دیگرانم اختیار آهنگها دست تو نیست که مسافری و مهمون . همه سلکشن خودشون رو دارن .

تازه بابای خودت به احترام تو حتی اگه چیزی رو هم دوست نداشته باشه گوش میده و هیچی نمیگه . ولی دیگران ممکنه به سلیقه ات ایرادم بگیرن .

از اینجا دانلود کنید .

می ترسم از اینکه بمیرم

می ترسم از اینکه بمیرم و
پر هیچ عشقی
به پرم نگرفته باشد
هنوز!

بی تو مزه ی زهرمار می دهد!

حالا پاییز است؛
هی با تو ام!!
حالا پاییز است و معلوم نیست
به کدام گور، گم شده ای
که من میان این باد های هرجایی
گفته ام گور پدر بارانی که می زند
و بست نشسته ام بین دیوار ها
شعر می نویسم
شعر می شوم
تا تمام شود این پاییز لعنتی
که بی تو مزه ی زهرمار می دهد!

کوچه

جا داره اینجا یه چیزی بگم : ای کوفت با این نوشته هات که حال دل منه یعنی :))

هر چی می نویسی از روی نبض من می نویسیا حواست باشه .

منبع: وبلاگ هوایی برای تنفس

دلم تنگ است ،

و در پی کوچهء تنهایی ،

آواره و سرگردان خویشتن ،

میان کوی خیس شده از باران ،

می بارد بر کف کوی ،

این آسمان پُر خروش و تیرهء چشمانم،

خسته ام ،

خسته از رفتن ،

از نرسیدن ،

دلم تنگ است ،

...

زلال

زلال که باشی سنگ های کف رود خانه ات را می

 بینند . بر می دارند و نشانه می گیرند درست به

 سوی خودت. . . .

اسمش

پسره ی داستانم اسم نداره همچنان . :|

اسمهای پیشنهادی رو می شنویم .

مشخصات پسره : سه تا دخترو مچل خودش کرده . دخترا هم نمی دونن مچل شدن ! 

دانشجوی فوق . باهوشه . مهندسه . خوش مشربه . شوخ طبعه . بسیار جاه طلبه . بسیار که میگم یعنی بسیار !

به خاطر جاه طلبی هاش دوست داره با یه دختری که موقعیتهای کاری خوبی براش درست می کنه و باباش موقعیت خوبی داره ازدواج کنه . ولی هوسهاش بهش اجازه نمی دن . چند تا دیگه هم می خواد لامصب :))

این موجود دوپا اسم ندارد ! حیف اسم که براش بذاری اصن :))

میوه دوست

دلم انارهای فین را می خواهد .

آخ چه مزه ای دارند .

روح شکموی میوه خور یک آدمی توی من است که اجدادش آدمهای تپه های سیلک هستند . آدمهایی که میوه خوار و غلات خوار هستند نه گوشت خوار . 

یک روحی که جان به جانش کنی همه ی میوه ها را دوست دارد و برای هر کدامشان اینقدر ذوق می کند که انگار چه خبر است .

وقتی می گویند انجیر هی ذوق و ذوق و ذوق که وای انجیر ! تازه این خانم ذائقه اش به طرز مسخره ای خاطره ی تمام آنچه که تاکنون خورده را هم بایگانی کرده توی ذهنش .

مثلا انجیر سیاه خانه ی مادرجان مامان که پانزده سالی هست که مُرده و خانه اش را دو سال قبل مرگش خراب کرده اند معیار اندازه گیری خوشمزگی انجیر سیاه است .

هر بار انجیر سیاه بخورد می گوید بیست درصد هم شبیه انجیرهای مادرجان نبود . حیف خانه شان . حیف درخت انجیر سیاهشان . حیف حوضشان . حیف خانه ی خشتی قدیمی شان . حیف آن سرداب سرد و اسرار آمیز پر از ترشی اش .

عجب آدم عجیبی است این دختر .

حالا فصل انار شده تب کرده برای انارهای فین کاشان .

وااااااااااای.

عجیب خوشمزه هستند . عجیب .

ملاک خوشمزگی انار هم برمی گردد به خاطره ی دخترخاله ی مادرش که تهران دانشگاه قبول شده بود و همیشه همراه تهران رفتن آمدنهاشان بود . چه شبهایی که تا تهران با هم پچ پچ می کردند و چه قدر بدش می آمد لیلا اصرار کند که شب دم در خوابگاه پیاده اش کنند .

بابای لیلا هر سال دم پاییز چند جعبه ی بزرگ انارهای درشت و خوشمزه ی باغ فینشان را می فرستاد خانه مان . 

تا چهار پنج سال بعد از اینکه لیلا درسش هم تمام شد جیره ی انارها قطع نشده بود .

هیچ چیز انارهای دانه درشت و بزرگ فین نمیشود . هیچ چیز .

علایق میوه ای را که بگیری بروی همه اش به ذوق و وای وای می رسی . هیچ میوه ای هست برایش ذوق نکنی تو ؟ بعید می دانم . 

چشم به راهِ مردی ام که زبان درد ها را بداند؛


من را از هر طرف که ببینی
چشم به راهِ مردی ام
که زبان درد ها را بداند؛
با سبدی از مداد و تسکین

دنیا قالب تهی کرده است
از خوبی ها
مدت ها پیش
و مداد لازم است
برای کشیدن چیزهای خوب
تسکین ها هم باشد،
برای دل لرزه های بی وقتی که حرف آدمیزاد حالی شان نمی شود

بیهوده دور من نگرد،
به دنبال حرف تازه ای
من را از هر طرف که ببینی
چشم به راهِ دستی ام
که شانه شود شب ها
برای "تلخ گریه" هایی که دلیل ندارند
و چسبیده اند
با چسبِ سماجت
به راهِ گلو

مهربانها

منبع : وبلاگ هوایی برای تنفس

و درین روزگار ، گر دقت کنی ،

آنان که همیشه حرف هایشان را با لبخند میزنند ،

از همه تنها ترند !

و نفسی حبس در سینه دارند !

------------------------

راست می گویی .

آنهایی که همیشه می خندند غمی پنهان دارند . 

حتی آنهایی که همیشه روحیه ی طنزشان اینقدر قوی است که با یک جمله یا کلمه ی به جا می توانند اخمو ترین آدمهای دنیا را هم بخندانند . اینها هم غم دارند که تحمل غمگین شدن اطرافیان را ندارند . اینها آدمهای مهربانی هستند که حاضرند تمام غمهای عالم را تحمل کنند ولی هیچ کسی غمی نداشته باشد .

حاضرند همه چیز برای همه خوب باشد و بخندند . 

خوب این آدمها جایی در این دنیا ندارند . وقتی همین آدمها به زودی محبتهاشان را فراموش می کنند . 

شاید هم خدا برای اینکه دنیا را متوازن کند آنها را آفریده . که بی مهری بقیه تعدیل شود .

عرضی نیست

یه چیزی بگم .

درسته این فیلم که برا مسلمونا ساختن خیلی خیلی خیلی بد بوده .

ولی خدایی اش ما اگه عقل داشتیم این همه خشونت به خرج نمی دادیم یه اعتارض مدنی آدمونه می کردم .

الان دقیقا اونا منتظر این بودن که ما وحشی گری دربیاریم که بگن دیدید گفتم مسلمونا وحشی هستن و فلان .

غیر مسلمونای انگلیس که یه حرکت فرهنگی انجام دادن بقیه جز خراب کردن و آتیش زدن و جیغ و داد کار خاصی نکردن .

خیلی راحت همه ی دنیا می تونن الان بگن مسلمونا خشن هستن و اینا . خودمون نمی فهمیم که دارن از نقطه ضعفمون استفاده می کنن و همینطور احساساتی و احمقانه کار می کنیم . 

عرضی نیست .

دروغ هایم زیاد شده اند !

نگرانی هایم را دور می ریزم

نداشتنت را نادیده می گیرم !

قلبم را سرکوب می کنم

دلتنگت نمی شوم

دوستت ندارم ....

دروغ هایم زیاد شده اند !

 

از : م . محمدی مهر

منتظرم تا تو بیدارم کنی

چراغ خاموش است و من هنوز خوابم

منتظرم تا تو بیدارم کنی

از این کابوس نبودنت !

 

از : م . محمدی مهر

دنیا رو نگه دار من پیاده میشم

می دونی چی دوست دارم؟

دوست داشتم می تونستم به یکی اعتماد کنم . و هی دنبال این نباشم که ببینم اونی هست که می خوام یا نه ؟

این تشویش و این سنجش و این آزمونهای مدامی که تمومی نداره خسته ام کرده .

اینکه همیشه آدمهایی رو به روت باشن که بخوای ببینی راست می گن یا دروغ . نیت باطنی شون چیه و ...

آدما به استراحت نیاز دارن

منم به استراحت نیاز دارم

اینکه بتونم به یکی اعتماد کنم و دیگه تموم بشه این سنجش ها و این آزمونها .

آروم بگیرم تو بغلش یه خواب راحت بکنم بدون اینکه نگران این باشم که بهم دروغ گفته یا ریا کرده یا نیت پلیدی داشته . 

خسته ام .

خدایا یه دقه به حرفام گوش بده ببین چی می گم :

یا این آدمو بهم بده 

یا دنیا رو نگه دار من پیاده میشم

امان از دردش

منبع : وبلاگ هوایی برا تنفس

تنهایی را می شود ؛

                                 تحمل کرد ،

          اما ؛

امان از ؛

             دردش !

خداحافظی سخته خیلی سخته

همیشه وقتی از یه کاری فرار می کنم و پشت گوش می ندازم سعی می کنم بفهمم این رفتارم به خاطر چیه ؟

یه مدتی به خودم گیر دادم بفهمم چرا نمیرم سراغ تکیمل مقاله هام .

امروز جرات کردم سمینارم رو باز کنم نگاهش کنم .

بغض کردم وقتی دیدمش .

همه ی خاطره های خوب دانشگاه جلوی چشمم زنده شد .

دلیلش همین بود . دستم سمت درسام نمیره سمت تکمیل مقاله هام نمیره که خاطره ی دوستام که می دونم احتمالا تو اون فضاها نمی تونم ببینمشون برام زنده میشه .

راستش اینه که تو رستوران و هیچ جای دیگه ای مثه دانشگاه بچه ها شیطنتهای بامزه شون رو انجام نمیدن . موقع امتحانا وای وای . چه کارایی که نمی کردیم .

واقعش اینه که ما موقع امتحانا خیلی بهم نزدیک می شدیم و خیلی بهمون خوش می گذشت . 

من همیشه از پایان و خداحافظی بدم می اومده . اون موقعشم می دونستم ترم آخر که بشه غمباد می گیرم. 

خداحافظی سخته خیلی سخته

چــرا زودتــر از ایــنـــــ  هــا   عــاشــقــش  نـــشـــده بــــودمـــ ...

منبع : وبلاگ خاتون خاموش

جـــــوریـــــــ  بـــاشـــــد کــه  وقـــتـــی  مــی بــوســیـــ  ام 

              
بـا خــودتـــ  فــکـــر کـــنـــیــــــ  

هـــی پــســــر  مــن چــرا زودتــر از ایــنـــــ  هــا 

عــاشــقــش  نـــشـــده بــــودمـــ ...

:(

دلم یهویی خیلی گرفت .

نه که قبلش خیلی باز بود . از اونی که بود بدتر شد .

بدی اش اینه که نمی دونم در حال حاضر چه طور موقتا بهترش کنم . 

برگشتن

دیشب که اهل خونه برگشتن اینقدر ماچ ماچشون کردم . ولی به نظرم کم بود .

یه ذره بیشتر بغلشون باید می کردم الان دلم تنگ شده .

اصن کوتاهی کردم صبحی نرفتم بابا رو محکم برا بار سوم بغل کنم . اون موقع که نماز خوند و گفت خودت می تونی بری سر کار؟ گفتم آره . کاش می گفتم اگه بغلت کنم بوست کنم می تونم تنهایی برم .

اصن عصری که برسم دوباره همه شونو هزارباره بغل می کنم می بوسم .


:|

یاد بیمارستان افتادم.

چه روزای سختی بود . چه قدر سخت گذشت . برا من حساس و تمیز . حموم نری . مسواک نزنی . ابرو برنداری صورت اصلاح نکنی مو شونه نکنی دسشوووووووووووووووووووووویی نتونی بری . همه اش خوابیده باشی رو مرتب روی تخت عرق کنی . 

درد گریه تب و لرزهای وحشتناک ناتوانی 

خدایا هیچ کس رو به این روز ننداز .

غرور هیچ ادمی رو این مدلی له نکن.

صدف

ماشین من هیچی اش نشده .

ماشین بابام پکیده .

فک می کنید من صدف نازنینمو تو شهر غریب ول می کردم میومدم؟

نه نه نه :))

بچه ام تو پارکینگه . خوابه . 

تازشم ماشین من جیگیلی و گوگولی مگولی نیست . ماشاا... یه یلی برا خودش . گنده بکه ! ریزه میزه نیست که !

ماشین بابا ریزه است . ظریفه . نانازه .

از پارکینگ که می خوام بیارمش بیرون هی می گم تو هم با این صندوق عقب گنده ات ! عینهو بچه ی دو ساله ای که پوشک میشه عقبت گنده است ! یه نگاه به ماشین بابا بکن . چه قدر ظریفه . راحت و بی دردسر از پارکینگ در میاد . حالا تو . من باید کلی دقت کنم ببرمت بیرون که یه وقت به جایی کشیده نشی . خط نیفتی.

زندگی قرض بگیر

لطفن دو سه سطر زندگی قرض بگیر

لای کلمات مرده را درز بگیر

نگذار به مردن دلم بو ببرند

این شاعر مرده را خودت فرض بگیر

 


از : جلیل صفربیگی


روزهای بارانی

هرگز به دست اش ساعت نمی بست

روزی از او پرسیدم

پس چگونه است

که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟

گفت:

ساعت را از خورشید می پرسم

پرسیدم

روزهای بارانی چطور؟

گفت:

روزهای بارانی

همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!

- راست می گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود-

 

 

از : واهه آرمن

:(

از اصفهان تا کاشان این ماشین محترم ، جیگیلی کوچولوی من خوب بوده ها !

ظهر بابا رسیده کاشان .

شب خواستن راه بیفتن از خونه مادربزرگم تا میدون جهاد که رفتن جوش آورده خوب نشده که نشده !

الانم دو تا پسر عمه هام که مکانیکن و واردن به ماشین کل موتور رو ریختن پایین ببین چه مرگشه .

منم دیشب یه قابلمه لوبیا پلو پخته بودم . درسته گذاشتم تو یخچال .

اصن اشتهام کور شد.

علی یه بشقاب خورد رفت خوابید .

alone

alone

تو باشی

باران باشد

تو باشی

یک خیابان بی انتها باشد ....

به دنیا می گویم .... خداحافظ !

 

از : گروس عبدالملکیان

مبلغ جزئی

آقاهه زنگ زده . می گه شما از اول سال به ما هیچ پرداختی نداشتید !!!

متاسفانه حافظه ام بد نیست . یادم بود پرداخت داشته بیمارستان و تخصیص خوبی هم برای این شرکت در نظر گرفته بودیم .

ولی شک کردم . رفتم توی سیستم یه نگاهکی به حسابشون کردم .

دیدم بعله . ایشون یه مبلغ بالا از سال 90 در اردیبهشت دریافت کردن و یک میلیارد و ششصد و هفتاد و سه میلیون ریال هم در تیر ماه .

گفتم شما مطمئن هستید که ما هیچ چکی توی سال 90 به شما ندادیم ؟

گفت یه مبلغ خیلی جزئی !!!

گفتم 167 میلیون تومن جزئی محسوب میشه؟ 

گفت آره !

می خواستم بگم آره و آجر پاره . عجب پررویی هستی تو . 

گفتم نه شرمنده فعلا اعتبار نداریم . بعدا تماس می گیریم .

آدم برفی

به شانه ام زده ای

که تنهائی ام را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟!

تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!

 

از : گروس عبدالملکیان

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم کم این فیلم را باور می کنم

و این سیاهی لشکر عظیم

عجیب خوب بازی می کنند.

در خیابان ها

کافه ها

کوچه ها

هی جا عوض می کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه ی بعدی را آماده کرده اند

از لابلای فصل های نمایش

بیرونم بکش

برفی بر پیراهنم نشانده اند

که آب نمی شود

از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم برفیِ درون

که هی اسکلت صدایش می کنند

عمق زمستان است در من

..

اصلا

از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین، خسته ام!

دریا را تا می کنم

می گذارم زیر سرم

زل می زنم

به مقوای سیاه چسبیده به آسمان

و با نوار جیرجیرک به خواب می روم

نوار را که برگردانند

خروس می خواند.

..

از توی کمد هم شده پیدایم کن!

می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

خُب،

نقشت این بود"

 

 

از : گروس عبدالملکیان


دراز می کشد کنار زن

باد که می آید

خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود

می چرخد در اتاق

دراز می کشد کنار زن ،

فکر می کند

به روزهایی که لب داشت.

 

 

از : گروس عبدالملکیان

دوچرخه ثابت

20 دقیقه دوچرخه ثابت فیزیوتراپی بیمارستان رو استفاده کردم .

14 کیلومتر پا زدم به قولی .

200 کالری سوزوندم .

خوب بود .

اون رشته ای که از زانو تا توی مچ می سوزه هنوز و خیلی خشکه ساکت شده فعلا!