فاطمه
همین فاطمه ی متولد 62 بود که بعد از اینکه باهام دوست شد گفت: راستش تو جذابی! راستش وقتی داشتی توی دانشگاه راه می رفتی محو تو شده بودم و بی اختیار سمتت اومدم و سر صحبت رو باهات باز کردم و با تو دوست شدم.
گفت: راستش اینه که همه بهت نگاه می کردن. راستش من که دخترم این طوری جذبت شدم وای به حال پسرها.
گفتم: فاطمه چرند نگو.
گفت: به خدا راست میگم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۴ ساعت 7:56 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.