وقتی برگشتی خیلی خسته بودی. چشمهای خوشگلت نیمه باز بود. دو سه تا قاشق غذا خوردی و مسواک نزده خوابت برد.

من خوابم نمی آمد. نشستم بالای سرت و سیر نگاهت کردم.

دلم می خواست ببوسمت. خسته بودی. دوست نداشتم بیدارت کنم. 

کاش می شد ببوسمت و تو بیدار نشوی.