مریض منظور
همکارم با رئیس بحثش شده، یک ساعته داره گریه می کنه.
وسط گریه هاش گفتم : خدایا به حق این روز عزیز شفای عاجل برای تمام مریضها خصوصا مریض منظور عنایت بفرما!
آمین.
اسم آقای رئیس رو آوردم.
همکارم ده دقیقه ممتد می خندید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۶ ساعت 16:11 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.