سال نو مبارک
اما 28 اسفندش از پارسال سختتر گذشت.
شکر که گذشت. اتفاق بدی هم نیفتاد خدا رو شکر.
سال 91 با همه ی سختی هاش داره تموم میشه. یه سری چیزها خاطره انگیزش کرد. امیدوارم سال آینده برای همه بسیار بسیار بهتر از امسال باشه.
ما می ریم ولایت خودمون. و بالطبع به نت دسترسی ندارم. ترجیح میدم نت نداشته باشم. وگرنه دسترسی بهش زیاد سخت نیست.
پارسال در کسوت راننده ی مامان ظاهر شدم! جوجو هم کمک راننده!
امسال اما نمی دونم اوضاع چه جوریه.
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.ن:
جوجوی ما یه سری کارهای دستی اش رو تو این آدرس برای فروش گذاشته:
رسالت. دنیای نور. طبقه منفی2. واحد 54. گالری آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
کیف لوازم آرایش از روی متد اسپانیایی و چند تا عروسک و ... برا فروش برده گذاشته اونجا.
می خواستم عکس کیف رو بذارم متاسفانه یادم نمیاد رمز عبور و نام کاربری پرشین گیگم چی بوده.
خسته تر از اونی هستم که بتونم با این سایتها هم سر و کله بزنم.
ولی کیفهاش خوشگله تضمین می کنم. چون من با این سلیقه ام که هیچی رو نمی پسندم پسندیدمش.
اگر بتونم بعدا سر فرصت عکسش رو می ذارم. و سفارش می گیرم.
پـــــــــــــــــــــ.ن:
دوستان برام دعا کنید.
خدایا سال جدید رو برای همه ی ما خوب رقم بزن. آمین.
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.