سلیمان
چهل روز
دوتا چهل روز.
هر دوتا چله نشینی به فاصله ی یک هفته آخر اردیبهشت تمام می شود.
خدایا حواست به این جا باشد.
می دانم حواست هست.
دستت را گذاشتی روی قلبم ساکت شده نشسته یک گوشه برای خودش نقاشی می کشد.
خانه اش را می کشد. زندگی اش را می کشد. آینده اش را می کشد. خودت بهش گفتی نقاشی همه ی آنچه را که دوست دارد بکشد.
حواست به ملکه ی سبا باشد.
منتظر سلیمان است.
سلیمانت کجای این عالم دوار مانده؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۳ ساعت 8:47 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.