چند وقت پیش با دوست عزیز حرف می زدم. حرفمان تمام شد. دوستم رفت و بعد از چند دقیقه برایم پیام داد:

" الان به نیت تو قرآن باز کردم. برای هر سه تا خواستگار عیدت. آیه ی عذاب آمد. و بعد گفتم عاقبت دل آرام چه می شود. آیه ی ورود ملکه ی سبا به قصر سلیمان آمد."

دوستم گفت:" منتظر سلیمان باش. این سلیمان است که قدر ملکه ی سبا را می داند. هر کسی آمد و از کوچه گذر کرد و تو را دید و پسندید و پا پیش گذاشت لیاقتت را ندارد."

گفتم:" اوهوم."