آدمهای بی مایه
کلا معتقدم اینکه آدمها را بر اساس شغلشان دسته بندی کنیم و بگوییم طرف نظامی است پس لابد خیلی خشک و بد اخلاق و مقراراتی و فلان است، حرکت درستی نیست.
با دسته بندی و برچسب زنی مشکل دارم.
ولی بعضی وقتها آدمی که رو به روت می نشیند، به طرز فجیعی مشابه یک ربات تنظیم شده است که با نوع مشابه کارمندان موجود در همان اداره فرقی ندارد.
با وجود تجربه ام و آدمهایی که دیده ام به این نتیجه رسیدم که آدمهایی که قبل از ورود به شغلشان درون مایه ای ندارند و فقط در چارچوب شغلشان هویت می گیرند، به طرز فجیعی به رباتی برای سازمان مطبوع در می آیند.
عجیب این آدمها خطرناک هستند وقتی سازمان خط و مشی درستی نداشته باشد.
با دسته بندی و برچسب زنی مشکل دارم.
ولی بعضی وقتها آدمی که رو به روت می نشیند، به طرز فجیعی مشابه یک ربات تنظیم شده است که با نوع مشابه کارمندان موجود در همان اداره فرقی ندارد.
با وجود تجربه ام و آدمهایی که دیده ام به این نتیجه رسیدم که آدمهایی که قبل از ورود به شغلشان درون مایه ای ندارند و فقط در چارچوب شغلشان هویت می گیرند، به طرز فجیعی به رباتی برای سازمان مطبوع در می آیند.
عجیب این آدمها خطرناک هستند وقتی سازمان خط و مشی درستی نداشته باشد.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۳۱ ساعت 11:41 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.