مولا، سگ آستان نمی خواهد مرد!
چون خون خدا، بیا مسلمان باشیم
یا خداقل، شبیه سلمان باشیم
مولا، سگ آستان نمی خواهد مرد!
او کرده قیام، تا که "انسان" باشیم
رضا اسماعیلی
پ.ن:
این شعر رو قسمت قسمت می ذارم چون خیلی معنا داره و دوست دارم روی هر قسمتش تامل و فکر بشه.
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ ساعت 16:53 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.