شرک است به بنده ای "خدا" گفتی تو
ادامه:
من خون خدا، شگوه بسم اللهم
گوینده ی "لا اله الا اللهم"
در سینه اگر محبت من داری
ارباب نخوان مرا، که عبداللهم
گفتی به من ارباب! خطا گفتی تو
شرمنده شدم ز دوست، تا گفتی تو
من بنده ام و تمام من جز این نیست
شرک است به بنده ای "خدا" گفتی تو
غافل تو ز لا اله الا اللهی
هرگز به حریم "او" نداری راهی
در وادی شرک می روی، گمراهی
در عشق، اگر شدی حسین اللهی
پ.ن: ادامه دارد
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۸/۳۰ ساعت 11:19 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.