آینه بازی
·
امام محمد غزالی در " احیای علوم
دین " معتقد است که زوایایی از عالم معنا هست که سالک طریق نمی تواند آنها را
به تنهایی و فقط با آینه ی دل خود کشف و تجربه کند ؛ برای این منظور فرد به دو
اینه نیاز دارد .
غزالی این وضعیت
را به حالتی تشبیه می کند که فرد می خواهد پس سر خود را بنگرد . اگر فرد فقط یک
آینه در اختیار داشته باشد ، در آن صورت اگر آینه را پیش روی خود بگیرد ، آینه را
می بیند اما نمی تواند پس سر ...خود را بنگرد ، و اگر آینه را پشت سر خود
نگه دارد ، در آن صورت عکس پشت سر او در آینه باز می تابد ، اما فرد آینه را نخواهد دید .
بنابراین ، رویت
امکان پذیر نیست مگر آنکه فرد دو آینه در اختیار داشته باشد .
اما این آینه ی
دوم که برای مشاهده ی جهان ضروری است کدام است ؟
آینه ی جان نیست
الا روی یار
روی آن یاری که
باشد زان دیار
"مولانا"
· بنابراین در اینجا گویی مناسبات مهرآمیز نوعی هنر آینه بازی است . عاشق آینه ی دل خود را در برابر آینه ی دل معشوق می نهد و در بازی میان این دو آینه امر نامتناهی در میانه ی تجلی می کند .
· در اینجا امر مقدس در دل رابطه ی عاشق و معشوق رخ می نماید و حضور آن قائم به وجود هر دو آینه است . اگر یکی از آن دو آینه برداشته شود یا زاویه ی آنها تغییر کند ، امر نامتناهی از میانه ی ایشان غایب می شود . بنابراین ، در تمثیل " آینه " عشق مجازی امری ضروری و اجتناب ناپذیر در کشف امر مقدس و عشق حقیقی به شمار می رود . عشق مجازی پلی نیست که فرد دیر یا زود از آن درگذرد و ان را پس پشت نهد ، بلکه آینه بازی میان دو دل است که امر مقدس را در دل خود شکار می کند و باز میتاباند .
کتاب درباره ی عشق . ترجمه آرش نراقی .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.