غیرقابل دسترس
از وزارت که بیرون آمدم با خودم گفتم سیم کارتم را عوض می کنم که دیگر کنترل نشود .
بعد با خودم گفتم برای چه کسی ؟
کسی نیست که موبایلم زنگ که می خورد به شوق او سمت گوشی ام بروم تا صدایش را بشنوم . بگذار همین باشد . بگذار ایرانسل باشد با آنتن دهی درپیتش .
صدای کسی که دوستش دارم از آن طرف سیمها نمی آید که نگران قطع شدنش یا کنترل شدن حرفهایم باشم . حرف مهمی نمی زنم یا حرف عاشقانه ای که شرمم بیاید کسی کنترلم کند . حرفهایی هم که می زنم اهمیت کنترل شدن ندارند بگذار کنترلش کنند .
قصدم از همان اول این بود که ایرانسل باشد که وقتی بیرون آمدم عوضش کنم . ولی وقتی کسی که می خواهم وجود ندارد یا اگر وجود دارد من برایش مهم نیستم که زنگ بزند بگذار همیشه غیرقابل دسترس باشم .
سیم کارتم خراب شده .
خودش از سمت خودش تپ تلفن را قطع می کند . یا می گوید دردسترس نیست یا زنگ می خورد و اینجا زنگ نمی خورد که من بردارم . فاطمه می گوید گوشی خریدی 500 هزار تومن یک خط درست درمان نداری که بتوانیم با تو حرف بزنیم .
دل خوش سیری چند؟؟؟
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.