خوشم نمیاد اینجا یه سره ناله کنم .

مفهوم هست ؟

اینکه یه مسئله خنده دار به نظر خودم نوشتم دلیل نمی شه حالم خوب شده باشه .

ولی انصافا از وبلاگهایی که سراسر درد و رنج هستن و از بیماری هاشون می نویسن خوشم نمیاد . حالا برم دکتر ببینم چی می شه . چی می گه . 


مثل مسافرهای تنها مانده در راهم
 
خرمای مقصد بر نخیل و دست کوتاهم
 
من می توانم آنچنان باشم که می خواهی
 
تو می توانی انچنان باشی که می خواهم ؟
 
من می توانم سایه ای باشم به دنبالت
 
تو می توانی آسمان باشی به همراهم
 
یک روز می گویی که از خاطر ببر مارا
 
یک روز می گویی که از یادت نمی کاهم
 
تو می توانی تا کنی با دیگران هر جور
 
باور ندارم نازنین حالا تو باما هم?

پ .ن : شعر از اکرم مهدی پور