میان ما هیچ نیست
اگر دری میان ما بود
میکوفتم
درهم میکوفتم
اگر میان ما دیواری بود
بالا میرفتم پایین میآمدم
فرو میریختم
اگر کوه بود دریا بود
پا میگذاشتم
بر نقشهی جهان و
نقشهای دیگر میکشیدم
اما میان ما هیچ نیست
هیچ
و تنها با هیچ
هیچ کاری نمیشود کرد
.........
شهاب مقربین
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۲۷ ساعت 19:42 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.