عجیب گیج می زند
بعضی آدمها نمک نشناسند .
بعضی ها قدر مهربانی هایت را ندارند .
بعضی ها یادشان می رود همه چیز و همه ی آنچه گذشته .
حافظه شان چه قدر ضعیف است .
با سهمیه جانباز شوهرش دانشگاه قبول شده .( به معنای واقعی کلمه خنگ است ).
بعد هم با سهمیه شوهرش آمده سر کار .
آن موقع که من سماق می مکیدم و منتظر بودم نتیجه هفت خان رستم بیاید ( اول نتیجه امتحان مرحله اول بعد مرحله دوم اختصاصی بعد گزینش بعد تحقیقات محلی شان بعد گزینش حضوری بعد منتظر نتیجه اش و آخر انتظار برای آمدن ابلاغ حدودا پروسه ای 9 ماهه طی شد ) ایشان یک ماه بعد از امتحان و بدون طی کردن هر چیزی آمده اند سر کار به خاطر سهمیه جانباز شوهرشان !
آمده بهترین جای سیستم را بهش داده اند با حقوق بالا ، هر وقت خواست برود هر وقت خواست بیاید .
کلی کار یادش داده اند حالا ادعا می کند ، زیرآب همه را می زند . حال همه را می گیرد . مظلوم نمایی هم می کند . اشکش دم مشکش هم هست . همه را که خراب می کند می زند زیر گریه که فلانی با من بد حرف زد .
حالم از این آدم بهم می خورد .
حالم از این سیستم که به این تیپ آدمها بها می دهد بهم می خورد .
اینقدر هستند آدمهایی توی این سیستم که تو و امثال تو با این سهمیه تان جایشان را گرفته اید و آنها به حقشان نرسیده اند .
ادای آدمهای مذهبی را که در می آورد حالم ازش بهم می خورد .
نماز و روزه و قرآنی که هیچ تاثیری بر رفتار گندت نداشته باشد جز توهین هیچ برای دین ندارد .
راحت پشت می کنی به آدمی که این همه کارهایت را رتق و فتق کرده . آدمی که معلمت بوده یادت داده چه طوری کار کنی .
مثل بچه کوچولوها می رود توی اتاق رئیس می نشیند اشک می ریزد که قلانی با من بد برخورد می کند .
وقتی بهش بگویی خانم این کاری که انجام داده ای غلط است . پشتش را می کند صورتش را با غیض کج می کند تند تند گام برمی دارد می رود . وقتی می گویی این کار را انجام بده می گوید نمی کنم . نمی توانم . وقت ندارم . تا حالا دیده اید هیچ کجای دنیا کسی به مافوقش بگوید نمی توانم . انجام نمی دهم ؟ باد بزن باید بیاوریم خانم خودشان را باد بزنند . ساعت 11.30 تا 1 که نماز است . قبلش هم از این اتاق به آن اتاق می رود سمپاشی می کند فلانی جلاد است با من بد حرف می زند .
این رفتارهایش از زنی 36 ساله با دو بچه بعید است . شاید هم بعید نیست من سخت می گیرم .
یک سال سابقه کار دارد ادعایش گوش فلک را کر کرده .
دو تا نامه قرار بوده بزند یک هفته طولش داده . این دفعه خودم نامه زدم خیلی سریع کارم انجام شد . یک روز نشد . وقتی دست دست می کرد برای نامه زدن فکر می کردم که لابد بوروکراسی اداری اینقدر طولانی اش می کند . ولی دیدم نه خیر ایشان کلا هر کاری بهشان واگذار می شود دور سر خودشان می چرخند . گیج می زند . عجیب گیج می زند .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.