تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر ..
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی ، اگر کتاب نخوانی ، اگر به اصوات زندگی گوش نکنی ،
اگر از خودت قدردانی نکنی .
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خود بکشی ، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند !
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده ی عادات خود شوی ، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی ، اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی ، یا با افراد ناشناس صحبت نکنی !
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت ، از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارد و ضربان قلبت را تندتر می کنند ، دوری کنی ...
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی ، آن را عوض نکنی !
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی ات ، ورای مصلحت اندیشی بروی !
امروز زندگی را آغاز کن !
امروز مخاطره کن !
امروز کاری کن !
نگذار به آرامی بمیری!
و شادی را فراموش نکن !
پابلو نرودا ترجمه شاملو
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.