صداش می کنم جیگر بیا .

بدو بدو میاد.

عاشقشم .

یه دونه شکلات از تو کیفم در میارم نشونش می دم . می قاپه از دستم .

اینقدر این شکلاتها رو دوست داره که اون دفه می گفت باید هر روز برام بیاری !

گفتم نه خیر بایدی وجود نداره . هر وقت اوردم بهت می دم .

کیفم شده کیف مامان بزرگا !

توش پر شکلاته !

مامانم یه بار اومد پیش معاونمون گفت مواظب بچه باشید ! یه چیزی بخوره ! یعنی از اون زمان معاون محترم هر چی می خوره دو برابر تو حلق من می کنه که بخور ! تو که چاق نیستی نگران اضافه وزنی ! بخور !

منم نامردی نمی کنم هر چی شکلات بهم می ده برا جیگر میارم !

قرار باشه این همه شکلات بخورم که مرض قند می گیرم خوب .