آدم منتظر
شبی می آید که همه ی پرنده ها به خانه شان می رسند .
همه ی پدرها دست پر به خانه می روند .
همه ی مریض ها درمان می شوند .
همه ی دکترها شب راحت می خوابند .
آرامشی در شهر ها پدید می آید که باور کردنی نیست .
زخم ها التیام می یابد .
گوش شنوایی برای همه خواهد بود .
مهربانی خواهد بود که همه ی یتیمان شهر دل به او خوش دارند.
آن روز که تو بیایی .
آن روز را انتظار کشیده ام . انتظار خواهم کشید تا بیایی .
آدم منتظر همیشه تا صدا می آید به سمت صدا برمی گردد ببیند آنکه منتظرش بود آمد؟؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۱ ساعت 13:13 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.