خاک بر سر این سیستم
ساده ترین تعریفی که همه جا از مدیریت ارائه می شه .
که شامل سازماندهی ، برنامه ریزی ، کنترل ، نظارت و ... می شه .
یه مدیر حداقل باید توانایی این را داشته باشه که یه طوری با پرسنلش برخورد کنه و تقسیم وظیفه کنه که بینشون دعوا نیفته و کار به درستی انجام بشه .
اینو داشته باشین .
مدیرها اوایل کارشون سعی می کنن خوب کار کنن و توجه بالادستی هاشون رو جلب کنن بعد یه مدت که همه بهشون اعتماد می کنن و خوب سوار خر مراد می شن یادشون می ره کی تو سوار شدنشون کمک کننده بوده . یادشون می ره با راهنمایی و مایه گذاشتن کی به اینجا رسیدن .
امان از مدیرهایی که قدر پرسنلی زیر دستشون رو نمی دونن .
مدیرها دنیا بهشون رو میاره . انواع و اقسام رشوه که هست . انواع پرسنل هم که هست برا سواستفاده های مختلف .
دعوای اتاق ما خلاصه اش همون بالایی ها بود .
مدیری که توانایی برقراری نظم بین کارمنداش رو نداره . به خاطر سرویسی که از یه کارمندش می گیره داره شدیدا به اون کارمند بها می ده و باج می ده . نتیجه اش این می شه که اون کارمند حس می کنه توانایی این رو داره که با توجه به توجهی که بهش شده حال همه ی کارمندای دیگه رو بگیره .
و این می شه که میاد رودر روی معاون اداره وایمیسه و چرت می گه . و صداشو بلند می کنه .
جالبه یه خانم به یه اقا سرویس بده بعد از بیت المال بهش پاداش چند میلیونی تقدیم کنن بابت ارائه خدمات ارزنده !
خاک بر سر این سیستم.
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.