روانشناسی چهره موقع رانندگی
به همین منظور چون گواهی نامه که گرفتیم دیگه پامون به کلاج و ترمز نرسید جز دو سه بار ناقابل اونم تو اتوبان که یه بارش پلیس گرفتمون( قبلا شرح ما وقع به عرض رسید) برا همین الان نمی تونم یهویی ماشین بردارم برم وسط ترافیک .
دیروز با بابام رفتیم یه دوری بزنیم بعد هی می گفته یواش برو . یه جا تو سرازیری بودیم گفتن که خوب اینجا تند برو به کیلومتر نگاه کردم دیدم 40 تا داریم می ریم گفتم الان 40تا تنده به نظرتون ؟
حول و حوش ساعت 11.33 دیگه کلافه شدم اینقدر یواش رفتم و هی بابا گفت دنده عقب برو و بزن بغل و از این حرفا گفتم من خسته شدم می خوام تند برم بریم خونه سرم داره گیج می ره از بس رفتم دنده یک و خلاص کردم زدم بغل و ... .
بابام گفت باشه . تند برو . از تو ایرانشهر تندش کردم(تند اینجا البته 40تا نبودا !!! تندهای خودم بودم یه ذره جیگرم حال بیاد بیچاره شدم از بس یواش رفتم بوخودا ) !!! رسیدم به چهارراه یه پراید از اون ته داشت میومد پیچیدم از جلوش رد شدم و رفتم بابام گفتن که نکن این کارا رو آخه اگه این بهت می رسید بهت می خورد چی؟
گفتم نه نمی خورد .
اول که با سرعتی که من داشتم حساب کردم تندتر از اون به تقاطع می رسم اون خیلی یواش میومد و الان نگاه کنید تازه رسیده به تقاطع . بعدشم در یه حالت ممکن بود لج کنه و تندش کنه و به من بخوره که نگاه به راننده اش کردم دیدم تو حالتهای افسردگی و ایناست مثه اینکه با دوست دخترش قهر کرده باشه اونجوریه تهاجمی نیست که تندش کنه برا همین من می تونم رد بشم .
بابام غش کرده از خنده می گه حالا موقع رانندگی لطف کن روانشناسی چهره و صدا رو بذار کنار لطفا .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.