مینیممم
یه دونه تحقیق رو دستم باد کرده هنوز تمومش نکردم . یه دونه هم برنامه نویسی با متلب دارم اونم نتمومیده .
ولی من انرژی ام تموم شده ظاهرا برا این ترم . و برا این فوق .
کار زیادی ازم نمی برن . اگه بشینم جدی کار کنم تحقیق نهایتا 8ساعت وقت می بره . اون یکی هم یه نموره بیشتر .
تا 1اسفند هم وقت دارم .
مربی اسکواشم همیشه می گفت بدن آدم مثه یه نمودار سینوسی می مونه .از یه مینیمم شروع می شه میاد به یه ماکزیمم انرژی می رسه و بعد دوباره نزول می کنه به یه مینیمم.
حالا تنها کاری که دوست دارم بکنم رانندگی ، کتاب خوندن و خوابیدن و ول چرخیدن در خانه مان است . مینیممم بسیار .
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ ساعت 20:14 توسط دل آرام
|
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.