موهایم را که شانه می کنی عجیب خودم را توی بغلت رها می کنم . می دانم وزنم برای تو قابل تحمل است .

هزار کیلو هم که باشم توی بغل تو اندازه ی پر کاه می شوم از بس که بزرگی .

خواهش می کنم بیا با همان شانه ی چوبی ام موهایم را ساعتها شانه بزن .

خواهش می کنم بیا.

 می دانی که خیلی خوشم می اید .

ارام شانه بزن و گاه گاهی دستهایت را لابه لای موهایم ببر و نوازشم کن .

همین جوری خوب است .

دستهایت به اندازه ابدیت مرا گرم می کنند .

آغوشت عجیب دلچسب است .

میان من و خودت کسی را مانع نگذار .

تحمل جدایی از تو را ندارم .

دستم را که رها می کنی ، تلخ و تند می شوم .

بی قرار می شوم .

دلتنگ می شوم .

اشکهایم بی اختیار می آید .

می دانم اشک ریختنم را دوست داری .

ولی

من تحمل نبودنت را ؛ دور شدنت را ندارم .

نگذار از تو دور شوم .

دستهایم را محکم بگیر .


پ.ن: فاطیما اینجا بهم یه قالب برا وبلاگم طراحی کرده و بهم داده . مرسی آبجی جونم.