همایش بانکداری الکترونیک
من می خواستم صبح برم یه تیک بزنم جلو اسمم برم سر کار ولی وقتی رفتم نگهم داشتن گفتن نمی تونی بری بیرون .
اصن خانمه با یه نگاه متعجبی به من نگاه می کرد می گفت : وا می خوای بری؟ همه آرزوشونه اینجا باشن .
منم تو دلم می گفتم مردم چه آرزوهای کوچیکی دارن به خدا .
بد نبود .
پذیرایی شون خوب نبود گفته باشم !!!
منظره اش قشنگ بود .
موضوعاتش بد نبود .
نظمشون عالی بود . عالی . اصلا تو ایران همچین نظمی مثال زدنیه . تمام برنامه ها غیر از ارائه مقالات سر ساعت شروع شد و سر ساعت تموم شد .
من این نظمشون رو خیلی دوست داشتم .
سخنرانی بهمنی اصلا خوب نبود . ولی انفورماتیک و ... سخنرانی های خوبی داشتن .
تو بخش ارائه مقالات هم به این نتیجه رسیدم که همچین خبر خاصی هم نیست . نه ارائه شون خیلی تاپ بود نه پاور پوینتشون .
یعنی من برا درسام همچین پاورپوینتی ارائه نداده بودم . پاورپرونتهاشون خیلی ناقص بود به نظرم . یا ما خیلی ذهنمون رو درگیر کردیم و گیر اضافه می دیم یا واقعا پاورپونتها خوب نبود .
به هر حال به خودمون امیدوار شدم .
امروز نرفتم سر کار نمی دونم فردا رو چه بکنم . یه دونه کارگاهش رو اسم نوشتیم که بریم . اختتامیه اش هم هست .
امروز قرار بود مرخصی ساعتی بگیرم . ولی شد روزانه . آش برام نپخته باشن خوبه .
این آقاهه که سخنرانی می کرد اولش گفت : من یه انتقادی به برگزاری بکنم؟
دو ماه آخر سال سیستم مالی و بانکی کشور به شدت درگیره و تعداد تراکنشهای مالی خیلی زیاد می شه من نمی دونم چرا این تاریخ برگزار کردید ؟
فاطمه می گه ما چه قدر بدبختیم که خوشگذرونی مون هم همایشی می شه که مقاله مون پذیرفته شده . اصلا زندگی مون رو با درس و مقاله پر کردیم .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.