سرپرستار بخش آی سی یو که بزند پرتت کند بندازدت کف خیابان و با چرخ ماشینش از روی پایت رد شود ، انتظار برخوردهای سرد و یخی یک شبه انسان را باید از او داشته باشی .

درد کشیدنت را نگاه کند و هر هر بخندد.

درد که می کشی بلد نباشد بیاید دستت را محکم توی دستش بگیرد حداقل دردت کم شود .

او بلد نیست انسان باشد و با زبانش زخم نزند . 

او بلد نیست حرف مفت نزند وقتی درد می کشی .

او بلد است بگوید برای چی جیغ می زنی؟ 

او بلد است بگوید برای چی گریه می کنی؟

او بلد است بگوید اتفاق مهمی نیفتاده فقط یک پا کمی شکسته .

او بلد است بگوید 2 ماه توی خانه بخواب هیچ اهمیتی ندارد .

او نمی فهمد آدمها برای زندگی شان برنامه دارند .

او بی ادب است

بلد نیست بگوید ببخشید که تمام برنامه های زندگی ات را در یک چشم بهم زدن برهم زدم .


پ.ن: برای یکی از دوستام تعریف می کردم . گفت : ماجرا شباهتی به تصادف نداشته . بیشتر به یک سوقصد شبیه . اون تو رو می شناسه . اون مخصوصا با تو تصادف کرده !

هر چند همه چی ممکنه . حتی این حرف .