با عصای زیر بغل گاهی می رم روی کاناپه رو به روی تلویزیون می نشینم . البته هیچ وقت هیچ برنامه ی وسوسه کننده ای ندارد . ولی خوب برای تنوع تغییر مکان خوب است .

پریشب اولین بار بود که رفتم نشستم پای سفره . البته با پای دراز شده .

دیروز صورتم چرب شده بود مسواک نزده بودم گوریده بودم رفتم توی حمام بروم توالت فرنگی و بعدش چهارپایه بذارم رو به روی دستشویی مسواکی بزنم و صورتم را با مایع شستشوی صورتم بشویم و وضو بگیرم نماز بخوانم . چشمتان روز بد نبیند . یه لیزی خوردم کف حمام . اوف .

کف حمام خیس بود . همه اش به مامان می گویم خیس باشد لیز می خورم و همیشه خیس است .

نزدیک دوش آب و توالت فرنگی چنان لیز خوردم برای اینکه زمین نخورم و سرم به تشکیلات دوش نخورد مجبور شدم روی پای آتل بسته ام تکیه کنم . 

پام یه حالی شد . دلم براش سوخت . چه قد اذیت شد پای بیچاره .

وقتهایی که می خواهم پایم را تکان بدهم و می دانم درد دارم به پایم می گویم : پاجان درد نگیری ها . پای خوبی باش .