جمعه 25 فروردین بیمارستان بودم . مامان از 4 شنبه پیشم مونده بود . شنبه قرار بود عمل کنم . قبل عمل درد پام وحشتناک بود . 

نمی تونستم تکونش بدم . درد وحشتناکی داشتم . 

علاوه بر همه ی اینا نمی دونستم چه بلایی سرم اومده . دکتر با من حرف نزده بود که می خواد چیکار کنه . عکسای پام رو پرستارا برده بودن تو ایستگاه پرستاری بهش نشون داده بودن و اون گفته بود چیکار می خواد بکنه. این که دکتر با من حرف نزده بود داشت دیونه ام می کرد .

5شنبه قرار بود برم باشگاه پیش مربی ام . قرار بود کارت مربی گری که این همه براش زحمت کشیدم بهم بده . 6سال زحمت کشیدم تا کارت بگیرم . البته 3سال زحمت کشیدم مدارک گمشده ام رو تو فدراسیون پیدا کنم تا برام کارت صادر کنن . 

حالا کارتم صادر شده بود و من وقت کافی برای بازی و مربی گری داشتم .

ولی اون زن پامو ازم گرفت .

دقیقا حس می کردم پام از دست رفته .

اندازه چندتا خربزه باد کرده بود . دردش . عکسای پام . اینکه دیدم جدا شده . اینکه گفتن نمی شه با جا انداختن ساده کاری کرد .

5شنبه به مربی ام اس ام اس دادم سرماخوردم نمیام .

شب اس ام اس زدم حقیقتش پام ضرب دیده نخواستم بگم . 

صبح طاقت نیوردم اس ام اس زدم مستانه جون پام شکسته . می تونم اسکواش بازی کنم بعدا؟

بعدش زدم زیر گریه هی من گریه کردم هی مامانم . 

مستانه بلافاصله زنگ زد . من داشتم گریه می کردم .

گفت چی شده ؟

گفتم بهش و گفت یکی اینجا هست تو اسکی خورده زمین دوتا پاش از زانو خورد شده تا پایین .

دکتر گفته 6 هفته باید بخوابی بعدش یواش یواش می تونی پاتو تکون بدی و بعدش اسکی کنی .

مستانه خیلی حرف زد .

وقتی گوشی رو قطع کردم خوابیدم . 

هیچ کس تا اون ساعت نتونسته بود منو متقاعد کنه که خوب می شم .

هر چند تو اتاق عمل وقتی به دکتر گفتم دکتر من ورزش می کنم مواظب پای من باش درست درستش کن . گفت زدی داغون کردی پاتو . درست درست شکستی اش می خوای من درستش کنم ؟ می شد بدتر از این بشکنه ؟

گفتم پرستار بیمارستان خودتون زده . من نشکستم .

بهترین هدیه حرفای مستانه بود . 

مستانه بهترین بود اون موقع .