مستانه
نمی تونستم تکونش بدم . درد وحشتناکی داشتم .
علاوه بر همه ی اینا نمی دونستم چه بلایی سرم اومده . دکتر با من حرف نزده بود که می خواد چیکار کنه . عکسای پام رو پرستارا برده بودن تو ایستگاه پرستاری بهش نشون داده بودن و اون گفته بود چیکار می خواد بکنه. این که دکتر با من حرف نزده بود داشت دیونه ام می کرد .
5شنبه قرار بود برم باشگاه پیش مربی ام . قرار بود کارت مربی گری که این همه براش زحمت کشیدم بهم بده . 6سال زحمت کشیدم تا کارت بگیرم . البته 3سال زحمت کشیدم مدارک گمشده ام رو تو فدراسیون پیدا کنم تا برام کارت صادر کنن .
حالا کارتم صادر شده بود و من وقت کافی برای بازی و مربی گری داشتم .
ولی اون زن پامو ازم گرفت .
دقیقا حس می کردم پام از دست رفته .
اندازه چندتا خربزه باد کرده بود . دردش . عکسای پام . اینکه دیدم جدا شده . اینکه گفتن نمی شه با جا انداختن ساده کاری کرد .
5شنبه به مربی ام اس ام اس دادم سرماخوردم نمیام .
شب اس ام اس زدم حقیقتش پام ضرب دیده نخواستم بگم .
صبح طاقت نیوردم اس ام اس زدم مستانه جون پام شکسته . می تونم اسکواش بازی کنم بعدا؟
بعدش زدم زیر گریه هی من گریه کردم هی مامانم .
مستانه بلافاصله زنگ زد . من داشتم گریه می کردم .
گفت چی شده ؟
گفتم بهش و گفت یکی اینجا هست تو اسکی خورده زمین دوتا پاش از زانو خورد شده تا پایین .
دکتر گفته 6 هفته باید بخوابی بعدش یواش یواش می تونی پاتو تکون بدی و بعدش اسکی کنی .
مستانه خیلی حرف زد .
وقتی گوشی رو قطع کردم خوابیدم .
هیچ کس تا اون ساعت نتونسته بود منو متقاعد کنه که خوب می شم .
هر چند تو اتاق عمل وقتی به دکتر گفتم دکتر من ورزش می کنم مواظب پای من باش درست درستش کن . گفت زدی داغون کردی پاتو . درست درست شکستی اش می خوای من درستش کنم ؟ می شد بدتر از این بشکنه ؟
گفتم پرستار بیمارستان خودتون زده . من نشکستم .
بهترین هدیه حرفای مستانه بود .
مستانه بهترین بود اون موقع .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.