دنیا سرد و تاریکه
گفتم دنیا سرد و تاریکه منو تنها نذار .
گفت تو برو من دستت رو رها نمی کنم .
وقتایی که خوابم می ره و تو دلت می خواد دستت رو از تو دستم دربیاری دیدی چه جوری گریه می کنم و دستتو محکم می گیرم؟
آره دنیایی که آفریدی سرد و تاریکه .
با آدمای سنگی
با آدمای از خود راضی
با آدمایی که بهت تهمت می زنن و می رن
برچسب می زنن و می رن
منتها من
آدمای خوبت رو دوست دارم .
دوستای مجازی ام را دوست دارم . خواستم اسم یکی یکی رو ببرم ترسیدم اسم یکی جا بیفته اسم نمی برم . بابت همه ی مهربونی هاتون ممنون.
دوستای نزدیکم هم خیلی دوست دارم. سنا . زینب . الهام . فاطمه . مرضیه . فاطمه . معصومه . هانیه . محدثه . ...
.
یه نکته از بیمارستان : تو بیمارستان خیلی باحال بود درد داشتم داشتم از درد می مردم دست از مسخره بازی برنمی داشتم .
تو اتاق عمل دکتر می گه دکتر جراحی عمومی و جراحی اعصاب دیدن تو رو مشاوره دادن ؟
گفتم والا یکی اومد تو اتاق گفت : تو با ماشین تصادف کردی یا ماشین با تو ؟
شنیدم زدی ماشینو له کردی ؟
گفتم والا اون له شد . منم یه خط برداشتم . خطش یه ذره بد جور بود .
بعدشم دکترتون دستشو گذاشت رو شکمم فشار داد . و رفت . نمی دونم چیزی فهمید یا نه ؟
یه خانمه هم امد وسط اتاق وایساد از دور نگام کرد گفت گردنت و سرت به زمین نخورد ؟ غیر از پات جای دیگه درد داری ؟ گفتم نه . جای آنژیوکتم درد می کنه فک نمی کنم به دردتون بخوره .
بعدش به دکتره بیهوشی که با دقت به حرفام گوش می داد و شاخ در آورده بود گفتم : به نظرتون چیزی هم فهمیده دکتره ؟ که من ممکنه چیزی ام شده باشه ؟
به زحمت خنده اش رو نگه داشت .
یک وقتهایی یک حرفهایی روی دل آدم می ماند حرفهایی که دلم می خواهد سر بگذارم روی شانه یک شنونده صبور و برایش تعریف کنم و او هم با سکوتش و سر تکان دادنش مرهمی باشد روی دلم ، کسی که سنگینی حرفهایم کمرش را خم نکند . این حرفها را باید زد . اگر بماند روی دل آدم مثل مرداب می گنداند دل آدم را، می خواهم دلم پاک بماند و زلال . دلم می خواهد بنویسم تا دلم آرام بشود.