تصادف کردم وقت نشد خواستگار آخرم رو تعریف کنم .

پس تعریف نمی کنم تو خماری اش بمونید .

چند تا نکته داشت اونا رو می گم:

- وقتی می رید خواستگاری به مال و اموال بابای دختره چیکار دارید ؟ مرده شور بیاد ببردتون غلط می کنید از الان رو ارث بابای من حساب می کنید ؟ تف تو روی تو که می گی اسمت مرده زندگیه .

- وقتی خودتون زشت تشریف دارید چشمای زشت و بی حالت ، مژه های کمرنگ و کوتاه و ضایع ، سر رو به طاسی ، پوست بد رنگ ، دماغ آفساید برا چی از دختر مردم می پرسید که شما به چهره ی خواستگاراتون گیر می دید و اگه زشت باشن بهشون می گید نه ؟

اینقد اعتماد به نفس نداری ؟

- خداوکیلی آدم با لباسایی که باهاش می ره حمالی میاد خواستگاری؟ هان؟

- وقتی می گی ما خیلی مذهبی هستیم برا چی خواهرت هر چی کرم بوده رو صورتش خالی کرده یه عالمه رژ رو لباش ماسونده و مژه هاشو ورداشته کرده اندازه موی اسب ؟

تعریف مذهب چیه؟

- چشمات هم اینقدر شور بود که قدم نحست بعد اینکه رفتی من تصادف کردم . کور شی ایشالا. :))