یه ارباب رجوع داشتم روزی 10بار زنگ می زد .

منم تقریبا می شه گفت روزی هشت بارش رو جواب نمی دادم . چون از بس زنگ می زد کل شماره تلفن های شرکت بزرگشون رو حفظ بودم .

عید هم برام عیدی آورد عیدی اش از همه بهتر بود .

یه بار زنگ زد از بس زنگ زده بود کلافه ام کرده بود دعوایی باهاش کردم خودم خجالت کشیدم . اصن از خودم تعجب کردم که یه بچه چه جوری تونسته تا این حد منو عصبی کنه .

دو هفته پیش که رفتم سر کار اومد . منم جای مونیتورم رو عوض کردم که گردنم و به تبعش ستون فقراتم کمتر بچرخه به سمت چپ چون لنگم سمت راست درازه و عامل اصلی کمر دردهایم همین نوع نشستن مزخرفیه که سر کار دارم .

مونیتور جوریه که وقتی کسی روی صندلی جلوم می شینه صورتم دیده نمی شه .

شایعه شده بود من ازدواج کردم و برا مقدمات ازدواجم سه هفته مرخصی هستم !!!!!!!!!!!!!!!!!

این بچه هم شنیده بود .

اومده بعد سه ساعت نشستن یهویی نگاهش به عصا و لنگ دراز و سبز رنگ من خورده از جاش پرید . 

وای چی شده ؟

برا این نمیومدید سر کار ؟

ذوق از تو چشاش می زد بیرون .

اینقد لجم گرفت این از پا شکستن من خوشحال شده بود !!!

بعدش می گه هر چی دارو خواستید من در خدمتم در اسرع وقت مجانی هر تعداد بخواید براتون میارم . 

چرا به من نگفتید ؟!!!!

تو دلم می گفتم تو کی هستی آخه ؟

(تو یه شرکت بزرگ دارویی کار می کنه این بچه)

بعدش که رفته همکارم می گه روزی هزار بار زنگ می زد می گفت با تو کار داره . آمار می گرفت ببینه اومدی یا نه ؟

بر شیطون لعنت . عجب ارباب رجوعای گیری داریم ما .